مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1051

طب اكبرى ( فارسى )

نواحى دل و معده و جگر باشد ، محرقه خوانند . و ماده وى يا صفراست يا بلغم شور ؛ و عام است كه صفراى صرف بود يا [ با ] بلغم مائى مركب باشد . و بايد دانست كه بلغم شور در حكم صفر است ؛ كما قال « صاحب السّديدى » : « البلغم المالح فى حكم الصفراء على ما مرّ فى بحث الأخلاط ؛ فإذا تعفّن فى قرب القلب و فى الشرائين و الأوردة القريبة منه إشتعل إشتعالا عظيما كإشتعال الصفراء » . بالجمله ، تب محرقه ، تپى است شديد ، قوى الاعراض و اكثر به صبيان و شبان افتد و مشايخ را كمتر عارض شود و اگر شود هلاك سازد به قوت سبب ؛ زيرا كه تا سبب قوىتر نبود ، محرقه پيران را نيفتد و از آنكه قواى ايشان ضعيف است ، با سبب قوى همسرى نتواند كرد . اين تب را چند علامت است : يكى ، آنكه تب لازم بود و باطن سوزان‌تر از ظاهر باشد و بدان سبب تشنگى عظيم بود . دوم ، آنكه در ابتدا فراشا و لرزه و عرق هيچ نباشد مگر در نزديكى بحران [ كه ] هم اندر آغاز فراشا كند و هم اندر آخر عرق آرد . سوّم ، سرفهء قليل و قشعريره باشد كه پيدا بود . و « بقراط » گفته كه اگر در محرقه سرفه پديد آيد تشنگى زايل شود . چهارم : آنكه حرارت او زياده‌تر از غب لازمه باشد . پنجم ، آنكه زبان يا سياه بود يا زرد يا درشت ؛ امّا سياهى بد بود و درشتى و خشونت اسلم و سهل‌تر بود و زردى ، متوسط و سرخى زبان ، نيك است . ششم ، آنكه اعراض رديه مثل سهر و اختلاط عقل و قلق و درد سر و رعاف و غور عيون و كرب و سقوط اشتها و افراط حرارت سينه پيدا شود . و اين اعراض ، آنجا پديد آيد كه صفراء خالص سبب باشد و غثيان بىقذف ، نشان بودن ماده است در حوالى معده . و محرقه كه با شدت اعراض بود ، مسمى است به حادّه . [ 1382 ] [ نكته ] : ببايد دانست كه بحران محرقه يا با قىء باشد يا با اسهال يا به رعاف يا به عرق و نكس در وى كمتر افتد و اگر افتد سبكتر از ديگر باشد به شرط آنكه بىتدبيرى كرده نشود .